عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

616

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

خدا ايمن نشيند ايمنيش از بين برود ( و دچار ترس و بيم جهان گردد ) . 123 من بصّرك عيبك فقد نصحك : هر كه ترا بعيبت بينا كند البتهّ پندت داده است . 124 من مدحك فقد ذبحك : آنكه تو را مى ستايد البتهّ تو را مى كشد . 125 من نصحك فقد انجدك : آنكه تو را پند دهد البتهّ ترا بزرگ مى خواهد . 126 من صدّقك فى نفسك فقد ارشدك : آنكه در نفس تو تو را درست گرداند ( و از كجراهت باز دارد ) البتهّ تو را هدايت كرده است . 127 من قنع برايه هلك : هر كه برأى خودش قناعت كند هلاك گردد . 128 من استشار العاقل ملك : هر كه با خردمند مشورت كند امرش را مالك گردد . 129 من قنع لم يغتمّ : هر كه قناعت كند غمگين نشود . 130 من توكّل لم يهتمّ : هر كه توكّل كند اندوهگين نشود 131 من اضاع علمه التطم : هر كه علمش را تباه سازد ( و در راه خدا بكارش نيندازد ) بآبرويش لطمه مى خورد . 132 من اقلّ الاسترسال سلم : هر كه كم دنبال چيزى بفرستد سالم ماند . 133 من اكثر الاسترسال ندم : هر كه بسيار دنبال چيزى فرستد پشيمان گردد ( و شايد مراد اين باشد كه انسان تا مىتواند و لو اين كه از مردم طلبكار هم باشد نبايد بسيار مطالبه كند و ممكن هم هست مراد اين باشد كه ارسال و مرسول بسيار و پا را از مرز خويش فراتر نهادن انسان را گرفتار خواهد ساخت ) . 134 من اخى فى اللّه غنم : هر كه در راه خدا برادرى كند غنيمت برد . 135 من اخى للدّنيا حرم : هر كه براى دنيا با مردم برادرى كند محروم ماند . 136 من داخل مداخل السّوء اتّهم : هر كس در جايگاههاى بد ( كه حدّ او نيست ) داخل گردد تهمت زده شود . 137 من كثر الحاجة حرم : هر كه خواهش را بسيار گرداند محروم ماند . 138 من كثر مقاله سئم : مردم از مرد پرگو خوششان نمى يايد . 139 من اصلح نفسه ملّكها : هر كه نفسش را اصلاح كند آن را مالك گردد ( و از بدى نگاهش دارد ) .